خستگی
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
دچار خستگی مفرط هستم ...دلیلش هر چی هست ...اصلا خوب نیست
زندگی
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
کوچک تر که بودم فکر می کردم بزرگ میشم ازدواج میکنم بچه دار میشم بچه هام بزرگ میشن پیر میشم با همسرم ....که اونم پیر شده ...می نشستیم تو ایوان رو به باغچه ...یه استکان چایی دستمون می گرفتیم و خاطراتی رو که تو سی واندی سال با هم رقم زدیم مرور می کردیم ... بچه ها و نوه هارو دعوت می کردیم و میشدیم بزرگ
سپیده دم
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
ارامش صبح زود رو خیلی دوس دارم ... یه حس اخر الزمانی... محو شدن تدریجی تاریکی و روشن شدن هوا ... اخر مکاتیب عرفانی البته تصور میکنم شایدم اینطور نباشه به یه جا منتهی میشه نخواستن .. و نخواستن یعنی ارامش چیزی که در کودکی داریم و در کهن سالی به دنبال اون هستیم ... به نظرم یکم فریب کارانه هست ولی خب چه...
گاهی
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
گاهی وقتا تجربه چند دقیقه صحبت با یکی تااخر عمر به عنوان یه نقطه روشن تو زندگی ادم ، باادم میمونه .. چه حس آشنایی ..برای خیلی از ادم ها
شجاعت
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
نمیدونم ...نمیدونم اراده برای تغییر اسمش شجاعته یا حماقت یا خودخواهی یا ...
قضاوت
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
وقتی میخوای در مورد پستی آدما قضاوت کنی ....یکم منصف باش و ببین چه بر اونها گذشته و اونها چقدر مقاومت کردن تا تغییر نکنن و لی زندگی از اون ها خیلی سخت تر بوده و در نهایت اونها تسلیم شدن ...پس به درست کاری خودت غره نشو و مطمئن باش که اگه شرایط اون ها رو تو داشتی ...ممکن بود خیلی بیشتر از اونها سقوط ک...
استیصال
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
تو زندگی وقتی دیگه مطمئن میشی کاری ازدستت بر نمیاد ...ناخوداگاه دچار ارامش هم میشی ...آرامشی از جنس استیصال ...زندگی کردن رو ترک نمیکنی ولی توجهی هم به اون نداری ...اجازه میدی هر طور دوست داره پیش بره ... انگار که تار و پود زندگی رو تو این دنیا با نادانی و خودخواهی بافتن و هر کی بخواد از این دو تا د...
امشب
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
امشب از اون شبهاس ....حالم خراب نیست ولی معمولی هم نیست ... گاهی وقتا تو زندگی پیش میاد برای یه مدت محدود با بعضی ها در یک جا باشی و گاهی همراه اونا ...بعد از رو سادگی توهم میزنی که ممکنه شما یه ربطی به اون داشته باشید ...ولی بعد رفتن اون و قرار نداشتن در جایی که اون حضور داره تازه میفهمی که این باز
اتفاق
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 18:28
گاهی وقت ها یه اتفاق میفته تو زندگیت و محیط کار که عین پتک تو سرت فرود میاد ....از خواب بیدار میشی و میبینی ادمایی که در کنارشون خندیدی و بهشون اهمیت دادی ...خیلی زیرکانه و موذیانه در حال راندن خر مراد خودشون بودن ...و در یک لحظه علاوه بر اینکه خیلی احساس تنهایی میکنی که خب قابل تحمله ...خیلی بیشتر ...